تنهایی

 

 

بهتر آن است که برخیزم

رنگ را بردارم

روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم

                                                        (سهراب سپهری)

جشنواره شعر گل سوری

 

 

در کابل جشنواره شعر گل سوری در حال برگزاری است با مهمانانی از مزار شریف، هرات و البته ایران و تاجیکستان. چقدر این اتفاق خوبی است که شاعران سه کشور فارسی زبان در فضایی گرد هم می­آیند.

حالا جای همه دوستان خالی، علی داودی و اسماعیل امینی در کابل­اند و برای من بسیار روزهای خوبی است. اینکه صدای علی داودی را در زیر آسمان کابل می­شنوم که می­خواند:

خسته­ام قطره قطره بشمارم باران

دوست دارم که بر این خاک ببارم باران

دوست دارم که دل از شهر و دیارم بکنم

بروم سر به بیابان بگذارم باران

سبز نه، زرد نه، آمیزه­ای از سبزم و زرد

بس که در هم شده پاییز و بهارم باران!

داروگ نیست، خدا! قاصدکی بود ای کاش

کاش می­شد به نگارم بنگارم باران

تو نمی­آیی و من اینهمه خاکی شده­ام

تو اگر باشی با خاک چکارم؟ .....

........

   

حال خونين دلان

 

اول صبح است. حال عجیبی داری. « هم نمی­دانی از چه می­گریی، هم نمی­دانی از چه خوشحالی». هیچ چیزی آرامت نمی­کند، نه تماشای آسمان از پشت پنجره دفتر کار، نه گوش دادن به آهنگ­های ملایم بی­کلام. دست می­بری به دامان خواجه شیراز تا ببینی که این غزل در فالت می­آید:

حال خونين دلان که گويد باز
و از فلک خون خم که جويد باز
شرمش از چشم می پرستان باد
نرگس مست اگر برويد باز
جز فلاطون خم نشين شراب
سر حکمت به ما که گويد باز
هر که چون لاله کاسه گردان شد
زين جفا رخ به خون بشويد باز
نگشايد دلم چو غنچه اگر
ساغری از لبش نبويد باز
بس که در پرده چنگ گفت سخن
ببرش موی تا نمويد باز
گرد بيت الحرام خم حافظ
گر نميرد به سر بپويد باز