قصة العشق وانفصام لها
زنجیر جنون فکند بر پای دلم
گر عشق به فریاد دل من نرسد
اي وای دلم وا ی دلم وای دلم
انوري:
از پاي تا به سر همه عشقت شدم چنانک
در زیر پای عشق تو گم گشت سر مرا
اوحدي:
مستم از عشق و خراب از مي و بيهوش از دوست
دستگيري كن و امروز نگه دار مرا
امير خسرو دهلوي:
خوشم در عشق تو بيعقل و بيجان
نگنجد در ميان بيگانهيي چند
بابا طاهر:
غم عشق تو مادر زاد ديرم
نه از آموزش استاد ديرم
بدان شادم كه از يمن غم تو
خراب آباد دل آباد ديرم
بیدل دهلوی:
عشق اگر گرم طلب سازد سر پرشور را
شعلهای افسرده پندارد چراغ طور را
جامي:
كار من عشق و بار من عشق است
حاصل روزگار من عشق است
حافظ:
از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاري كه در اين گنبد دوار بماند
خاقاني:
دردي است درد عشق كه درمان پذير نيست
از جان گزير هست و ز جانان گزير نيست
خواجو:
بي عشق مسخر نشود ملك حقيقت
كان چيز كه جز عشق بود عين مجاز است
رابعه:
عشق دريايي كرانه ناپديد
كي توان كردن شنا اي هوشمند
رودکی:
دل من ارزنی، عشق تو کوهی
چه سایی زیر کوهی ارزنی را
سعدي:
به صبر خواستم احوال عشق پوشيدن
دگر به گل نتوانستم آفتاب اندود
سنايي:
عشق تو هر شب برانگيزد ز جانم رستخيز
چون تو بگريزي و بگزاري به تنهايي مرا
سيف فرغاني:
مستي و ديوانگي از چون مني نبود عجب
كز شراب عشق تو در من رگي هشيار نيست
شهريار:
در وصل هم ز عشق تو اي گل در آتشم
عاشق نميشوي كه ببيني چه ميكشم
شيخ بهايي:
به عالم هر دلي كاو هوشمند است
به زنجير جنون عشق، بند است
صائب:
اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست
چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است
عبيد زاكاني:
اي دل هميشه عاشق و همواره مست باش
كان كس كه مست عشق نشد هوشيار نيست
عراقي:
عشق است كه هر دم به دگر رنگ برآيد
ناز است به جايي و به يك جاي نياز است
عطار:
دلي كز عشق جانان دردمند است
همو داند كه قدر عشق چند است
فرخي:
بود عشق خوبان در شادمانی
بباید در شادمانی گشادن
فروغي بسطامي:
به زير تيغ نداريم مدعا جز تو
شهيد عشق تو را نيست خونبها جز تو
محتشم كاشاني:
نگين خاتم عشق است گوهر دل و نيست
به غير حرف وفا نقش آن نگين ما را
منوچهري:
کرد مرا عشق و ولای تو چنین شیفته
هرچه به من عشق و ولای تو کند شایدم
مولانا:
شاد باش ای عشق خوش سوادی ما
ای طبیب جمله علت های ما
نظامي:
فلک جز عشق محرابی ندارد
جهان بی خاک عشق آبی ندارد
واقف لاهوری:
راز ناگفته می شوم رسوا
عشق مانند مشک بو دارد
وحشي بافقي:
عشق و اساس عشق نهادند بر دوام
يعني خلل پذير نگردد بناي عشق
هاتف اصفهاني:
از عشق كز اوست بر لبم مهر سكوت
هر دم رسدم بر دل و جان قوت و قوت
من بنده عشق و مذهب و ملت من